تبليغاتX
حرص خور

حرص خور

همه چیز

چهار دانشجو چون در شب امتحان به‌جای درس خواندن به پارتی و خوش‌گذرانی رفته بودند، هيچ آمادگی برای امتحان نداشتند. روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه‌ای سوار کردند. به اين صورت که سر و روي‌شان را کثيف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس‌هاشان تغييراتی در ظاهرشان به‌وجود آوردند، سپس عزم رفتن به دانشگاه کردند و يکراست پيش استاد رفتند. مسئله را با استاد اين‌طور مطرح کردند که ديشب به يک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد يکی از لاستيک‌های ماشين پنچر مي‌شود و آنها با هزار زحمت و هل دادن، ماشين را به يه جايی رساندند. اين بود که به آمادگی لازم برای امتحان نرسيدند. کلی از اينها اصرار و از استاد انکار. آخر سر قرار مي‌شود سه روز ديگر يک امتحان اختصاصی برای اين چهار نفر از طرف استاد برگزار شود. آنها هم بشکن‌زنان از اين موفقيت بزرگ و خطير سه روز تمام به امر شريف خرزنی مشغول مي‌شوند و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد مي‌روند تا اعلام آمادگی خودشان را اعلام کنند! استاد عنوان مي‌کند به‌دليل خاص بودن و خارج از نوبت بودن اين امتحان بايد هر کدام از دانشجوها به‌طور جداگانه در يک کلاس بنشينند و امتحان بدهند. آنها نیز به‌دليل داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال ميل قبول مي‌کنند. امتحان حاوی دو سوال و بارم‌بندی از نمره بيست بود: ۱- نام و نام خانوادگی (۲نمره) ۲- در شب عروسی کدام لاستيک ماشین‌تان پنچر شده بود: (۱۸ نمره) الف) لاستيک سمت راست جلو ب) لاستيک سمت چپ جلو ج) لاستيک سمت راست عقب د) لاستيک سمت چپ عقب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 18:50  توسط ندا  | 

امروز روز خوبی نبود.خیلی حالم گرفته شد.البته خب تجربه ی خوبی هم شد.ای کاش یک نفر وجود داشت که به حرفام گوش کنه.یه نفر که فقط شنونده باشه نه قاضی.یه نفر که بهم بگه چیکار کنم نه اینکه ازم سوال کنه و سرزنشم کنه. دیدن گذری اخبار صدا و سیما هم بیشتر تشدید میکنه این حالمو.
امشب گزارش خبری ساعت 10 راجع به قهرمان ها و ضد قهرمان ها در فیلم ها و سریالها بود.با بعضی از بازیگرانشون هم مصاحبه کرده بود.گزارشگر میگفت:"بازیگرای ما حاضرنیستن نقشای منفی بازی کنن چون تو کوچه خیابون مردم باهاشون بد برخورد میکنن.اما تو فیلمای غربی ضد قهرمان ها محبوبیت زیادی دارند و بازیگرای این نقشا برنده اسکار میشن"
آخه من نمیدونم چرا حتی تو کوچکترین و بی ربط ترین مسائل هم باید این صدا و صیما دروغ بگه؟
آخه هری پاتر ضد قرمانه؟بتمن ضد قرمانه؟اسپایدرمن ضد قهرمانه؟شرک ضد قهرمانه؟البته خب این دولت اصولا از قهرمانها بدش میاد و سعی میکنه همه انسانهای آزادی خواه و نوعدوست رو ضد قهرمان قلمداد کنه و خب البته طبیعیه و انتظار غیر از این هم نمیشه از حکومت داشت.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 2:4  توسط ندا  | 

خبرگزاری فارس ضمن تکذیب شایعه خالی بودن صندلی ها ضمن ارائه تصویر مستند مشت محکمی بر دهان یاوگویان زد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 1:31  توسط ندا  | 

شنیدم در زمان خسرو پرویز-

گرفتند آدمی را توی تبریز-

به جرم نقض قانون اساسی-

و بعض گفتمان های سیاسی-

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش-

قراری را نهاده با زن خویش-

که از زندان اگر آمد زمانی-

به نام من پیامی یا نشانی-

اگر خودکار آبی بود متنش-

بدان باشد درست و بی غل و غش-

اگر با رنگ قرمز بود خودکار-


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 0:24  توسط ندا  | 

امام مدرس رو به خاطر شجاعتش تحسین میکرد حضرت آیت الله خامنه ای هم بار و بارها آقای احمدی نژاد رو به خاطر همین شجاعتششون تحسین کردند.به خاطر همین شجاعتشونه که محبوب رهبر هستند. الان طوری شده که در تمام دنیا انقلابی درباره ما ایجاد شده.

اینها خزعبلاتی بود که امروز موقع چرخوندن کانالای ضرغامی از شبکه قم به گوشم خورد.یه آقایی با هیجان و شوق بی نظیری داشت به مجری ماست برنامه که به زور حرف میزد ،تعریف میکرد.

به خاطر شجاعتهای همین مغز فندقی بود که عربستان سر ویزا صادر کردن باهامون لج افتاد و باعث شد واسه حج دانشجویی امسال متعهلا روببرن .
به خاطر شجاعتهای همین مغز فندقی بود که مادرم و دیگرزنان ایرانی رو تو مرز عراق و عربستان چهره نگاری کردن.
به خاطر شجاعتها و نسل کشی همین مغز فندقی بود که تو کنفرانس بین المللی ریاضی هیچ موجود خارجی وجود نداشت.


انگار هوا سرب داره.نمیتونم نفس بکشم.4 ساله که این حسو دارم.

بله انقلاب ایجاد شده اونم چه انقلابی !تازه داشتیم با دنیا دوست میشدیم.تازه داشتیم آدم حساب میشدیم.که یهو یک موجود عوام فریب رذل وطن فروش رقت انگیز اومدو همه چیزو خراب کرد.مزه ی گ.و.هی که 4 سال پیش خوردیم هرگز از دهنمون نمیره.خواستیم این مزه رو از دهنمون ببریم که از دماغمون در آوردن.

اون قدیما که بعد از سخنرانی خاتمی درسازمان ملل جمعیت ایستادند و برای چند دقیقه واسه خاتمی کف زدند عزت ملیمون خدشه دار شد یا بعد از سخنرانی های احمقی نژاد در سازمان ملل و نامه نگاری هاش به بوش؟
چه اشکالی داره آدم  رفتار و سکناتش طوری باشه که همه رو به خودش جذب کنه مثل جومونگ.

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 1:1  توسط ندا  | 

مربوط به واحد رفع نقص فنی آزمون سراسری سال 1386
اینجانب ....به شماره پرونده ...و شماره ی رسید ...3 مورد کد رشته محل را اشتباه وارد نموده ام و خواستار حذف آنها می باشم.

مطلب بالا قسمتی از نامه من به سازمان سنجش بود .فقط نامه و کپی شناسنامه فرستادم و اونها هم کد رشته هایی که گفته بودم رو واسم حذف کردن.به همین سادگی به همین خوشمزگی.نیازی هم به دوندگی و مراجعه حضوری نبود.
پریشب اون آقای سازمان سنجش تو 20:30 گفت :"فقط با مراجعه حضوری و فقط 2 تا کد رشته را حذف میکنیم.این برای اولین (!) باره که ما داریم از این کارا واسه داوطلبین میکنیم." و جالب اینجاست جمله آخرش در نوبت های بعدی خبر حذف شد!حالا یا به خاطر فشار کاری زیاد حواسش نبوده طفلکی یا اینکه خدایی نکرده زبونم لال خاک تو دهنم خواسته خالی ببنده.خلاصه این که هر چقدر میگذره خدمت گزارتر میشن.پس اونهمه پیشرفت در زمینه های مختلف در دولت نهم کجا رفت؟همه ش مال 2-3 سال اول بود؟اون بنده خدایی که تو هرمزگان زندگی میکنه چه گناهی کرده که به خاطر 2 تا دونه کد رشته ناقابل باید اینهمه راه بکوبه بیاد تهران؟نمیدونم تا کی باید با دیدن تلویزیون و خوندن روزنامه ها اعصابم خورد شه.امیدوارم در 22 خرداد 88  این اعصاب خردی ها به پایان میرسه اما زهی خیال باطل.فقط خودمو کوچیک کردم.اما به هر خیلی خوشحالم که به اون دیوانه ی متوهم رای ندادم تا لا اقل این دفعه دچار عذاب وجدان نشم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 20:51  توسط ندا  | 

رییس جمهور محبوبم!
محمود عزیزم !

نمی دانم حوصله داری که باز هم به  حرف های من گوش کنی یا اینکه مثل دفعه قبل که برایت نامه  نوشتم ، به جای اینکه نامه ام را بخوانی ، برایم تراول چک  فرستادی ، ولی امیدوارم که این دفعه ،  نامه ام را تا انتها بخوانی  و البته اگر خواستی باز هم  برایم تراول چک بفرستی  ، ایرادی ندارد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 18:57  توسط ندا  | 

مایکل جکسون دیروز در سن ۵۰ سالگی دار فانی را وداع گفت.

روحش شاد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:16  توسط ندا  | 

برید استغفار کنید.بزن شبکه 2 ببین یه عده  ادم دارن یه ریشو رو به خاطر اینکه ریش داره می زنن.چقدر گفتیم به این  بی شعور کثافت بی ناموس رای ندید.شما مسئول خون این جوونا هستید.برید استغفار کنید.(نصیحت های یک حمدی نژادی  خدا شناس مومن متعهد آخرت طلب به یک موسوی کثافت خدانشناس ضد ولایت فقیه جاهل آدم کش!)

آخه مگه من به منافقین دستور دادم بیان اختشاش کنن؟من فقط به نامزد مورد علاقم رای دادم.واسه چی برم استغفار کنم؟شما چه کاره ای که به من میگی برم استقفار کنم؟خودتون برید استغفار کنید که تو انتخابت تقلب کردید؟ من و دوستام باتوم به دست ریختیم تو دانشگاه تهران 1 نفرو کشتیم،چشم 2نفرو از کاسه در اوردیم،50 نفر رو هم دستگیر کردیم یا نیروهای محمود (معروف به تسوی ایران زمین)؟اینارو از یه دانشجوی دانشگاه تهران شنیدم.

انتخابات تبدیل شد به انتصابات تغصیر منه؟موارد تخلف زیادی به شورا ی نگهبان ارسال شده.تو روزنامه جام جم خوندم.از خودم در نمیارم.چطوری میخواد این شکایتا رو جواب بده؟اگر واقعا انتخاباتمون سالم بود چرا شورای نگهبان پاسخ کوفتیشو اعلام نیکنه؟چرا هر سه کاندیدا شاکی شدن؟

هواداران اون به قول شما بی شعور کثافت بی ناموس تظاهراتشونو درسکوت و در نظم انجام میدن.  

اگر ذره ای واسه  اون خا.منه ای ......و نظام کثافتش احترام قائل بودم دیگه اون یه ذره رو هم ندارم.روزی فرا خواهد رسید که  میزنه تو سر همین خامنه ای .

 خدایا من به تو علاقه مندم.بگم الان به جای تو کی جای حق نشسته؟بگم؟بگم؟بگم؟؟؟

خدایا خودت به جوونامون رحم کن.پدران و مادران ما با هزار و امید و ارزو انقلاب کردن و به جمهوری اسلامی رای دادن تا بچه هاشون در آسایش زندگی کنن.حالا فرزندان انقلاب به دست همین حکومتی ها کتک میخورن و میمیرن.

خدایا کاری نکن که اعتقادم به تو هم از دست بره.چون اگه تو رو هم از دست بدم دیگه هیچی ندارم.دیگه هیچ امیدی واسه ادامه ی این زندگی تاریک ندارم.ادما خیلی تنهان.تنهاتر از اونی که فکرشو میکنن.

آیا میشه بدون اعتقاد به تو به امید روزی نشست که حکومت ظلم و جهل به پایان برسه؟

براستی اگر امام زمان بیاد همین محمود جلوی اون وانمیسته؟ادعای امام زمانی نمیکنه؟آخه هاله ی نور داره!آخه حکم دیدار امام زمانو از آیت الله بهجت خدا بیامرز گرفته!آخه پسر پیغمبره!حتما امام زمان واقعی رو از قلابی تشخیص خواهد داد!

و جایگاه ما در کدام جبهه خواهد بود؟

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:12  توسط ندا  | 

چهارشنبه 4 خرداد ساعت 9 صبح در دانشگاه ما منطقه آزاد برگزار شد.همون روز ساعت 4 بعد از ضظر در دانشگاه معصومیه هم مطقه آزد برگزار شد.
تو وب سایت دانشگاه اعلام شده بود روز شنبه پخش میشه اما روز شنبه برنامه دانشگاه معصومیه پخش شد نه دانشگاه ما.چهارشنبه شب هم بعد از مناقشه دو نامزد دوباره دانشگاه معصومیه پخش شد.
چرا؟؟؟؟؟

جواب:چو جو دانشگاه ما اینطور که میگن میر حسینی بوده اما معصومیه ای ها(آخوندا) خودتون میدونید دیگه...

واو به واو صحبتهاشونم پخش شد.در صورتی که دانشگاهای دیگه مخصوصاْ امیر کمیر خیلی تیکه تیکه و اعصاب خرد کن پخش شد.

 

خب دیگه من برم سر درس و مقشم.۱۷ ام ساختمان داده دارم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 0:41  توسط ندا  | 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست پیمان ابدی
هرکسی نغمه ی خود خواندو از صحنه رود
صحنه پیوسته زجاست
ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

خدایا چرا با وجود اینهمه آدم بی خود و به درد نخور(مثلاً یکیش خود من)تو مملکت چرا اون باید بمیره؟چرا هر کسی تو این مملکت تا میاد به ملتش خدمت کنه نابود میشه؟ما هر کجای دنیا آدم خاصی باشیم تو مملکت خودمون هیچی نیستیم.همه بهمون بها میدن غیر از هموطنانمون.واقعاً چرا تلویزیون فیلم حادثه ای که باعث مرگ پیمان ابدی شد رو پخش نمیکنه؟هر کدوم از خبر گزاری هام یه چیز میگن.اون آقاهه روز 5شنبه(17/2)در شبکه خبر یه چیز گفت.روزنامه جام جم یه چیز نوشت.خبر گزاری مهر هم یه چیز دیگه.بالاخره اسپشال افکتورها اتوبوسو منفجر کردن یا  ککتل مولوتوفی که دست خودش بود منفجر شد؟
2 روز پیش تو جام خودم فیلم حادثه رو تحویل دادسرا دادن تا روش تحقیقات انجام بدن و مقصر اصلی رو پیدا کنن.پس چی شد؟چرا خبری نشد؟جالب این جاست وبلاگهایی که خواستن راز این قتل رو بر ملا کنن فبلتر شدن!

چند سال پیش که یه نفر میخواست با موتور از رو چند تا اتوبوس بپره رو یادتون میاد؟درست جایی فرود اومد که جای یه اتوبوس خالی بود.با اینکه آدم خاصی نبود تلویزیون زیاد بهش پرداخت.حتی فیلم حادثه رو هم پخش کرد.اما چرا واسه پیمان ابدی این کارو نکردن؟مگه کم کسی بود؟عضو یکی از 4 گروه برتر بدلکاری در آمان بود.یه آدم با سواد ،متواضع و خونگرم.سال 85 به ایران اومد و یه تیم بدلکاری تشکیل داد تا سینمای ایران رو متحول کنه .اومد ثواب کنه که کباب شد.در مصاحبه ای که چند سال پیش با شبکه 3 انجام داده بود میگفت:"تو المان وقتی میخوای از این کارا بکنی فقط با یه سازمان طرفی.بهش پول میدی اونا مقدمات کارو فراهم میکنن.اما تو ایران خودت باید پاشی بری از تک تک مسئولین و سازمان های زیربط اجازه نامه بگیری."وقتی اینو گفت من گفتم حتماً بارو بندیلشو میبنده برمیگرده المان و از خیر بدلکاری تو میهنش میگذره اما وقتی خبرمرگش(یا بهتره بگم قتلش)رو در امامزاده داوود شنیدم تازه متوجه شدم که اینکارو نکرده بوده.اگه تو المان میمرد اینهمه ناراحت نمیشدم.واقعاً مایه ی آبرو ریزیه.
به نظر من این اتفاق یک حادثه نبود.یه نقشه از پیش تعیین شده بود.یک قتل بود.هر چی بهمون نسبت میدن حقمونه.ایرانی ها واقعا تروریستن.حسودن.نمی تونن یه ینفر بالاتر از خودشونو تحمل کنن.از وقتی که خبر مرگ این هنرمندو شنیدم دیگه علاقه ای به دیدن کبرا 11 ندارم.اون هفته نشستم ببینم همش یاد این بنده ی خدا می افتادم.حالا صحبتامو با یه جمله از اون مرحوم تموم میکنم.
"بدلکاری 80درصدش ریاضی-فیزیکه 20درصد بقیه اش جرأته."

عکسهایی از مراسم تشییع مرحوم
 مصاحبه خواندنی پیمان ابدی با سکه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:17  توسط ندا  | 

امروز یه فیلم دیدم با عنوان .با دیدن این فیلم پی بردم فقط ما نبودیم(و نیستیم)که میگیم زن وظیفه اش شوهر داری،بچه داری و خانه داریه.داستان این فیلم مربوط به زمانای قدیم انگلستان بود.تو این فیلم پدر خانواده که کشیش بود تو کلیسا میگفت:زن خوب زنیه که سرش به کار خودش باشه.اگه احساس میکنه هوش و استعداد خاصی داره نباید اونو آشکار کنه.زن باهوش میتونه خیلی خطرناک باشه.(درسته آخوندا و خانوم جلسه ای هامون  وقتی بالا منبر میرن صراحتاً اینا رو نمیگن اما همینا رو میگن.)اما از بعضی جهات از الان ما روشنفکر تر بودن.مثلاً وقتی دخترشون(جین) بی خبر گذاشت رفت مسافرت و از وسطای راه برگشت خانواده با آغوش باز ازش استقبال کردن و در مقابل خانومی که قرار بود مادر شوهرش بشه ازش حمایت کردن.[وقتی گفت دختری را که بدون اجازه والدینش بره مسافرت واسه پسرم نمیگیرم]

چیزی که توجه منو بیشتر از همه به خودش جلب کرد این بود که نقشای اصلی فیلم اعضای یک خانواده ی دهاتی فقیر(به قول خودشون)بودند اما همه ی اعضا اتاق شخصی داشتن و دختر خانواده پیانو داشت ومی  نوازید!در ضمن تو اتاقاشون هم فرش پهن بود!اونوقت به دختر سرخوششون که هیچ نشانه هایی از فقر درش دیده نمیشد میگفتن تو باید با با فلانی ازدواج کنی تا از فقر نجات پیدا کنی!
من اتاق دارم اما زیاد شخصی نیست.تازه پیانو هم ندارم!به اندازه ی اون دختره هم خوش تیپ نمیگردم!پوستمم مثل اون دختره شفاف و سرخ و سفید نیست.ما داریم به کجا میریم؟آیا من فقیر ترم یا اون؟

اسم فیلم becoming jane بود اگه بخایم به فارسی ترجمه اش کنیم چی باید بگیم؟مسخره س مگه نه؟  البته becoming به معنای شایسته و مناسب هم هست.
راستی یه سوال؟جین آستین واقعا یه نویسنده بوده؟

یه چیز دیگه شون هم مثل ما بود که این یکی واقعاً اعصابمو خورد کرد.آقا پسرای جوون این فیلم وقتی تو شهر بودن(مثلا واسه درس و مشق)شبا به جاهای ناجور میرفتن و با دخترای زیادی لاس میزدن.اما برای ازدواج میومدن سراغ دخترای آفتاب مهتاب ندیده ی هم ولایتیشون.درست عین ما که کاری ندارن پسرشون چی کاره س اما دختر حتماً باید فلان و بهمان باشه.واقعا چرا راهی برای اثبات پاکدامنی مذکر جماعت وجود نداره؟واقعا عدالت واژه ی مذخرفی نیست؟تو این دنیا تنها چیزی که وجود نداره عدالته.خدا هر چی که باشه عادل نیست.

"شرافت مرد همچون بکارت یک زن است. اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی تواند".
دکتر علی شریعتی-وصیت نامه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:28  توسط ندا  | 

آه که چقدر سخته زندگی زورکی ...زندگی که هیچوقت نمیخواستیش اما همیشه مجبور بودی تحملش کنی.زندگی که نه میتونی عوضش کنی و نه میتونی ازش خلاص شی.زندگی که توش همیشه باید مغموم باشی چون تا میای شاد باشی همیشه یکی هست که بزنه تو پوزت و از دماغت در بیاره.
امروز روز خیلی بدی بود.همه ش بد بیاری پشت بد بیاری .کلاس 8 صبحو ول میکنی ساعت 12 رو میری تا با استادx راجع به درس xxصحبت بنمایی.فقط میخوای بدونی آیا به اعتراضت رسیدگی شده یا نه.فقط میخوای تکلیفت روشن شه تا از لنگ در هوایی در بیای و زیاد هم انتظار نمره نداری.
کلاس شلوغ و خسته کننده که تموم میشه میری دم دفتر به انتظار استاد مذبور وامیستی.انقدر وامیستیو وامیستی تا اینکه..................وامیستی.
خلاصه بعد از اینکه نیم ساعت وایسادیو زیر پات علف سبز شد کاشف به عمل میاد که چی؟استاد تو اون ساختمون تشریف دارن.خلاصه به خیال اینکه از این ساختمون به اون ساختمون فرجه،میدوی و میدوی...تا اینکه به در اتاق استاد میرسی ...

-بله به اعتراضا رسیدگی شده.اونایکی قابل تغییر بودن تغییر کردن و اونایی که راه نداشته تغییر نکردن.
.
.
.
.
.
بعدشم دست از پا دراز تر از اتاق میری بیرون .
بعد از اینکه 10 دقیقه منتظر موندی و از اتوبوس خبری نشد با تاسکی میری و آفتاب در تمام این مدت مختو نوازش میده و تو از بوی گند عرقت به ستوه میای.از تاکسی پیاده میشی بازم وامیستی تا اتوبوس بیاد.اتوبوس میادو تو سوار میشی میری.باز دوباره باید پیاده شی و یه اتوبوس دیگه شوار شی.تو داری به سمت اتوبوس میری و راننده توش نیست.3 قدم مونده به اتوبوس برسی راننده جلدی میپره تو ماشینو ماشینشو روشن میکنه و میره.تو به سمتش میدوی و اون هم تورو میبینه اما فقط جیک ثانیه لازم بود تا نیش ترمز بزنه و تو سوار شی اما اون این کارو نمیکنه!و تو مجبور میشی باز هم در این آفتاب سوزان متظر بمونی.منتظر اتوبوس بعدی...
اتوبوس میادو تو سوار میشی .در تمام طول راه دلت میخواد زودتر برسی خونه و اون کاکتوس کذایی(مقنعه)رو بکنی بندازی اونور.
و تو همینطور حرص میخوری،حرص میخوریو حرص میخوری تا به خونه میرسی و آرزوت برآورده میشه.

وقتی زندگی میتونه انقدر شیرین باشه چرا باید همش حرص بخوره؟
دلم میخواست از دانشگاه و آدماش بگم اما باشه واسه بعد.


*من ببرای رفتن به خونه باید 3 کورس ماشین سوار شم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:2  توسط ندا  | 

افتضاح استاندار

 این روزها رسانه ها  خبرای زیادی منتشر میکنن.
از عراق...
زلزله ی ایتالیا...
از پاکستان...
افغانستان...
از اینکه تو آمریکا پلیس زده یه نفر و کشته و گفتن علتش فلان بوده اما بعدش گندش در اومده.
من میخوام بدونم پس این وسط خودمون کجاییم؟
چرا هیچ رسانه ای از سیل قم که کشته هم داشته خبری پخش نمیکنه؟
آیا نیروی انتظامی و بسیجیان عزیزمون ملتو مورد ضرب و شتم قرار نمیدن؟
لیلا کاظمی چرا ضربه مغزی شد؟(قضیه مربوط به چند سال پیشه)
آیا تو بازداشتگاه واقعا خود کشی کرده بود؟چرا باید دکتر مملکت الکی الکی خود کشی کنه اون هم تو پاسگا!اون کشته شد چون با یه پسری تو خیابون داشته راه میرفته.
لیلا کاظمی فقط یه مثال بود.
یه نفر دیگه رو میگیرن میبرن 3 روز نگهش میدارن،کتکش میزنن،به خونوادشم خبر نمیدن که چی؟که پسرشون تا دیر وقت تو خیابون سوار ماشینش بوده.بهش گفتن:ما شهید دادیم که شما تا دیر وقت تو خیابونا لاس بزنید؟

خیلی چیزای دیگه میخواستم بگم اما فرصت ندارم.بازم مثل همیشه درسا تلمبار میشه.
راستی یه سوال؟
چرا من هیچوقت آدم نمیشم؟هر چقدر سعی میکنم بازم نمیشه:(...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 23:21  توسط ندا  | 

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:“عزیزم ازمن خواسته شده كه با رئیس وچند تا از دوستانش برای ماهیگیری به كانادا برویم”

ما به مدت یك هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی كه منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های كافی برای یك هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده كن ما از اداره حركت خواهیم كرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ،راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار

زن با خودش فكر كرد كه این مساله یك كمی غیرطبیعی است اما بخاطر این كه نشان دهد همسر خوبی است دقیقا كارهایی را كه همسرش خواسته بود انجام داد..

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یك كمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید كه آیا او ماهی گرفته است یا نه؟

مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم .

اما چرا اون لباس راحتی هایی كه گفته بودم برایم نگذاشتی؟”

جواب زن خیلی جالب بود…

زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 0:20  توسط ندا  |