تبليغاتX
حرص خور

حرص خور

همه چیز

...

ما هممون یه جورایی یه زمانی جزو اقلیت های هندی بودیم!

چون هممون یه گاوی رو یه روزی به عنوان عشق می پرستیدیم....

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 13:25  توسط ندا  | 

فیلترنت

معاون مبارزه با جرایم پلیس فتا اعلام کرده که «چه بسا در آینده به دلیل بالا رفتن فرهنگ جامعه در استفاده از این شبکه‌ها شرایط به گونه‌ای مهیا شود که مسئولان نیاز بدانند این سایت‌ها از فیلتر خارج شوند»

حالا هنوز که شبکه‌های اجتماعی فیلتر است، یعنی ما هنوز بی فرهنگیم. فرهنگ استفاده از شبکه‌های اجتماعی غیر ایرانی را نداریم. شبکه اجتماعی در اینترنت، ملیت ندارد؛ شبکه اجتماعی ایرانی و غیر ایرانی نداریم. شبکه‌های اجتماعی مطرحی که پایگاه‌شان در کشورهای خارجی است فیلتر می‌شود، چون ما کاربران ایرانی فرهنگ نداریم. بعد شبکه‌های اجتماعی بومی شده مثل فیس بوک ایرانی، توییتر ایرانی، فرندفید ایرانی، راه‌اندازی می‌شود و نه تنها فیلتر نیست، بلکه برای عضویت در آن تبلیغ هم می‌شود، یعنی که ما فرهنگش را داریم از آنها استفاده کنیم. 

از سوی دیگر پلیس فتا اعلام کرده که «صرف عضویت و فعال بودن افراد در شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک یا توییتر برای آنها جرمی به همراه ندارد»

البته نگاه تازه پلیس فتا به فعالیت در شبکه‌های اجتماعی خوشحال کننده است.
ما مجرم نیستیم فقط در حال حاضر بی فرهنگیم. برای همین است که اغلب شبکه‌های اجتماعی فیلتر است.

پلیس حالا با این اظهارات با سرافرازی به جامعه کاربران ایرانی نگاه می‌کند چون احتمال دارد فیلتر ِ فیس بوک برداشته شود. این نشانه خوبی است؛ مسئولان کم کم به فرهنگ جامعه کاربران ایرانی اعتماد می‌کنند ( البته بعید می دانم )‬
----------------------------------------------
راستی از دیشب یکسری از پورتها بسته شده .مثل pptp 
متاسفم برای خودم.خیلی سخته آدم چوب مسائلی بخوره که هیچ نقشی در به وجود اومدنشون نداشته.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 9:10  توسط ندا  | 

ارشمیدس در حمام

عروف است که یکی از بزرگ‌ترین کشفیات ارشمیدس در حمام صورت گرفت و وی شوق‌زده، لخت مادرزاد از حمام بیرون زد و فریاد کشید «یافتم، یافتم».

روزی که ارشمیدس به حمام رفت، لابد چرک بود. اما به جای اینکه کیسه بکشد شروع به بازی و غوطه‌خوردن در آب کرد. پایین می‌رفت و بالا می‌آمد، باز پایین می‌رفت و بالا می‌آمد، خیلی آرام، یک بار دیگر که پایین رفت یکهو از آب بیرون جست. فریاد کشید: یافتم، یافتم...

کسانی که حمام نرفته‌اند نمی‌دانند که فریاد در حمام چه انعکاس پرابهت و چندباره‌ای دارد. پژواک صدا در خود صدا می‌پیچد و باز ارشمیدس انگار که «مویش» را می‌کشند از ته دل فریاد می‌زد: یافتم، یافتم...

اولین گمان این بود که ارشمیدس سنگ پا پیدا کرده است، اما تا آن روز کسی برای سنگ پا اینطور نعره نکشیده بود. آنهایی که به ارشمیدس نزدیک‌تر بودند بی‌اختیار ذهن‌شان به ثروت و جواهری رفت که ارشمیدس از روی خوش‌شانسی و اتفاق آن را پیدا کرده است که فریاد در فریاد ارشمیدس انداختند: مال ماست، مال ماست...

اما ارشمیدس بی‌اعتنا به همه‌چیز و همه‌کس و حتی لباس‌هایش، از سر شوق، لخت مادرزاد از حمام بیرون زد.

صاحب حمام فقط یک فریاد کوتاه داشت: پس پول حمام چی؟

بعد یکهو مثل تیر از ذهنش گذشت که ارشمیدس چیز باارزشی یافته و فریاد‌زنان به دنبالش افتاد: مال من است، مال من است!

حمامی پس از اینکه دویست، سیصد متر به دنبال ارشمیدس دوید، دیگر کاملاً باورش شد که ارشمیدس چیز باارزشی پیدا کرده و حالا فریاد می‌زد: دزد، دزد، بگیریدش...

وقتی ارشمیدس از کنار بازار شهر گذشت جمعیتی که از پی‌اش می‌دوید به هجده نفر رسید، در حالی که ارشمیدس همچنان فریاد می‌زد: یافتم، یافتم...

شمع‌فروشان و نعل‌بندان و خلاصه کاسب‌کارها از کسانی که به دنبال ارشمیدس بودند می‌پرسیدند: «مگر چه شده است؟» و آنها جواب می‌دادند: «یافتش، یافتش» و همین‌طور از پی ارشمیدس می‌دویدند.

پیرزنی گفت: چه بی‌حیاست این مرد!

لاتی به محض اینکه ارشمیدس را آن‌طور لخت مادرزاد دید گفت: این چی‌چی پیدا کرده که باید حتماً لخت باشه تا نشون بده؟!

در سرکوی سگ‌بازها، آنجا که «کلبی»‌ها جمع می‌شدند، بالاخره جلوی ارشمیدس را گرفتند. لنگی به دور تنش پیچیدند، پیرمردی نفس‌نفس‌زنان از راه رسید: من هفته قبل در حمام انگشتر طلایم را گم کردم، زنم شاهد است!

حمامی هم رسید: منطقاً آنچه در حمام است، مال حمامی است.

یکی از سوفسطائیان خواست با این نظر مخالفت کند که مأمور دولت آمد: حرف بی‌حرف! این چیزها مال دولت است.

مرد میانسالی از جمعیت گفت: قربان هنوز معلوم نیست چی‌چی هست.

مأمور خود را از تک و تا نینداخت: پس زودتر معلوم کنید تا بفهمیم صاحب چه چیزی هستیم!

اما ارشمیدس که غافل از دور و برش بود همین‌طور داد و فریاد می‌کرد: یافتم، یافتم، یافتم...

جمعیت که هر دم بیشتر می‌شد و کلافه بود دسته‌جمعی فریاد زدند: آخه بگو چی ‌یافتی؟

ارشمیدس با همان شور و حرارت فریاد کرد: هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع هم‌حجمش سبک می‌شود.

مردم گفتند: چی‌، چی گفتی؟

ارشمیدس که از دقت و توجه مردم نسبت به مسائل علمی شوق‌زده شده بود شمرده گفت: دقت کنید، ‌هر جسمی که در آب فرورود به اندازه وزن مایع هم‌حجمش سبک می‌شود.
همگی با هم گفتند: «این مردک خر چه می‌گوید، دیوانه است» و از دورش پراکنده شدند و ارشمیدس از دور صدای مردی را شنید که می‌گفت «هر جسمی که در آب فرورود به اندازه ارشمیدس دیوانه نمی‌شود» و صدای خنده مردم بلند شد.


فردای آن روز به سردر حمام یک تابلوی کوچک نصب شد که روی آن با خط خوش یونانی نوشته شده بود:

برای حفظ شئونات اخلاقی از پذیرش دانشمندان و فلاسفه معذوریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 16:33  توسط ندا  | 

اینجا کجاست؟

اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور.
 
 بهتان بر نخورد...
 
 آخر سالیان سال است که در همه جای دنیا، فقط مستراح‌ها را زنانه و مردانه کرده‌اند
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 23:47  توسط ندا  | 

-----

بچه که بودم آسمون آبی بود....

حتی شبای ابری مهتابی بود....

بچگی و بچگیا تموم شد...خاطره های خوش رو دست من موند... تا اومدم چیزی ازش بفهمم

جوونی اومدو اونو با خودش برد.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 16:27  توسط ندا  | 

شيوه نوين تبليغات

ايميل واسم اومده با اين مضمون:
تو صفحه من نظر داده بودی جوابت رو دادم صفحه من.
منم حيرون و ويلون روي لينك صفحه من كليك كردم ديدم يه سايته چرت و پرته.
واقعا كه ملت چقدر خلاقيت دارن.
چرا من ازين خلاقيت ها ندار
م. :(

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 11:42  توسط ندا  | 

كشف جديد

تازه الان متوجه شدم وقتي با وي پي ان وصل هستم بلاگفا واسم باز نميشه!

تو وورد و پرس و فيس بوكو اينا كم و بيش مشغولم سال به سال ميام اينجا.تغصير خود بلاگفا ي وطن فروشه .ميخواست بي غيرت بازي درنياره. 

فصل امتحانات شروع شده و من همچنان خجسته هستم براي خودم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 23:23  توسط ندا  | 

امروز

مروز هیچی خوب نبود.اون از فاینال زبان که گند زدم.

اون از اون فروشنده که چیزی که خریده بودمو عوض نکرد.منم گفتم دیگه اگه اومدم ازت چیزی بخرم.بشین مگس بپرون.قاعدتاً این جمله آخرو تو دلم گفتم دیگه.

این از کامپیوترم که لگن شده اساسی و روشن نمیشد.دکمه روشن خاموشش خراب شده گیر میکنه.انقد زدم تو سرش تا درست شد.

این از ووردپرس زبون نفهم که هیچی حالیش نمیشه .خیلی وقته ساختمش اما هنوز نتونستم یه لینک بزارم تو قسمت پیوندها.اصلاً انگارهمچین امکانی نداره .یعنی داره اما درست کار نمیکنه .بابا من اصلاً نخوام منوهام فارسی باشه کیو باید ببینم؟

اینم از یارانه ها که یه بنده خدای حواس پرتی شماره ملی یکی از اعضاشو اشتباه وارد کرده و از شانس من بد بخت شده شماره ملی من.حالا منو بیار باقالی بار کن.تو خانوار خودمون که نیستم هیچ ،نه میتونمم خودم و به خانوار خودمون اضافه کنم و نه میتونم  به عنوان یه خانوار جدید ثبت نام کنم.چون میگه شماره ملیت معتبر نیست.خلاصه جناب آقای “ایرج میرزازاده  نصیر آبادی”حواس جمع لطف کن برو اطلاعات خانوارتو اصلاح کن.این شماره های مرکز آمارم که آزاد نمیشه. قسمت پرسش و پاسخ سایتشونم بخوره تو فرق سر ا.ن .ایراد برنامه نویسی شدید داره.کد امنیتی رو درست وارد میکنم ایراد میگیره بعدشم کد جدید نمیده.هر چقدرم  رفرش میکنی بازم همون کد رو نشون میده.فقط بلدن برنامه نویس خبره درست کنن واسه ارتش سایبری.واسه هک کردن سایتای مخالف.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 20:18  توسط ندا  | 

آدم ها

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند

آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

 

آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند

آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند

آدم هاي كوچك بي دردند

 

آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

  

آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

 

آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم هاي كوچك مسئله ندارند

 

آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 0:10  توسط ندا  | 

سوسن خانم از زبان احمدی نژاد

هوگو چاوز، ابروکمون، چشم عسلی، رفیقمون
می خوام بیام وطنتون
- قدمت رو چشم! 
وام بیارم براتون
- آفرین داداش
می خوام بیام وطنتون، وام بیارم براتون، بگم شدم عاشق کشورتون، می خوام بشم هم پیمانتون! 
می خوام بیام دیپلماسی، نگو نه…نگو نمیشه
وامی که میدم زیاده، تازه زیادترم میشه! 
هوگو چاوز، ابروکمون، چشم عسلی، رفیقمون
بابا می خوام بیام گردشگری، نگو نه…نگو نمیشه
میشم فدات، پول میارم برات، می ریزم به پات؛ تو هر چی بخوای! 
حالا نمه نمه بیا کار سیاسی! هوگو چاوز بیا دیپلماسی! 
* میگم دست بده هومن
* میگی اسمم هوگوئه! نه هومن! 
* حالا هوگوئه، موگوئه، توگوئه، لوگوئه، هر چی باشه، هوگو باشه! 
* هوگو چاوز یه دونه باشه، چکمه ی سفید پاشه! 
* یه ذره بیشتر بیا پیش ما! 
* نیای میشیم روانپریش ما! 
* پارازیت میندازی رو دیش ما! 
* تازه می بریمت به کیش ما! 
صبح زود میام ونزوئلا! اگه خواب نمونی و بیدار بشی
بعد دو سال راه میندازیم یه شرکت گنده لوله کشی
لباس محلی برام می پوشی… منم کاپشن پاییزه ی کشی

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 0:25  توسط ندا  | 

معدنچیان ایرانی

 روز اول: معدن ريزش مي‌کند. احتمال داده مي‌شود سي و سه معدن‌چي که در اعماق آن مشغول به کار بوده‌اند زنده باشند.

روز دوم: خانواده معدنچيان از وزارت صنايع و معادن مي‌خواهند که کاري بکند. وزير اعلام مي‌کند که در راستاي خصوصي سازي قبلا اين معدن به سپاه واگذار شده بوده است.

روز سوم: به خاطر تجمع خانواده معدنچيان در مقابل سازمان معادن سپاه، هفتاد و شش نفر از آنان بازداشت مي‌شوند. نخستين ارتباط معدنچيان از طريق سيم نازکي که قبلا کشيده شده بوده برقرار مي‌شود. آنها زنده‌اند و آب و آذوقه کافي براي چند روز آينده دارند.

روز چهارم: موسوي و کروبي در دفاع از معدنچيان گرفتار بيانيه مي‌دهند و از حکومت مي‌خواهند بنا به سيره امام راحل، حقوق شهروندي معدنچيان را رعايت کند. عصر همان‌روز وزارت اطلاعات فاش مي‌سازد که فتنه سبز عامل ريزش معدن سپاه بوده است.

روز پنجم: تيتر اول روزنامه کيهان: آمريکا و انگليس براي ريزش تونل 3 ميليارد دلار به سران فتنه پول داده بودند.

روز ششم: فرمانده کل سپاه اعلام مي دارد که معدنچيان گرفتار عضو بسيج معادن بوده‌اند و سپاه آنها را ظرف يک هفته نجات خواهد داد.

روز هفتم: اوباما اعلام مي‌کند آمريکا آمادگي کمک براي نجات معدنچيان ايراني را دارد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 22:24  توسط ندا  | 

آپ کردن با بک گراند صدای ا.ن

چند وقتیه آپ نکردم.راستش چون از اینجا خوشم نمیومد تو وورد پرس تقریبا 2 ماه پیش یه وب ساختم.باهاش مشکل دارم.به خاطر همین اون جا هم زیاد آپ نکردم.نمیدونم چرا هر کاری میخوام توش انجام بدم نمیشه.

این ترم 20 واحد برداشتم .مهر ماه داره تموم میشه و من هیچ کاری نکردم.این ترم مثلا میخواستم آدم شم اما بازم نشد.

الان که دارم این پست رو مینویسم 20:30 خود شیرین داره از ا.ن و سفرش به لبنان گزارش پخش میکنه.چیزی نمونده گزارش گره ذوق مرگ شه.خب آخه لبنان از ا.ن استقبال گرم نکنه کی بکنه؟همین لبنان و کلا همه ی کشورهای عربی که سنگشونو به سینه میزنیم تو جهان به رسمیت شناخته میشن اما خودمون همیشه سرمون بی کلاه مونده.تو dvd های ارجینالی که از هری پاتر دارم تو زیرنویساش هم عربی موجود هست و هم اسرائیلی.اما دریغ از زبان شیرین فارسی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 20:42  توسط ندا  | 

مسابقه ی 21 سوالی

سووال اول: شما در سمت راست خیابان هستید، چطور از آن رد می شوید و به سمت چپ می روید؟

جواب اول: خط عابر پیاده را پیدا می کنید و آنجا می ایستید. اما ماشین ها راه نمی دهند. بتدریج سی نفر دیگر هم جمع می شوند. وقتی همه جمع شدند، مردم شعار می دهند " مرگ بر دیکتاتور" سریعا پلیس می رسد و همه و شما را دستگیر می کند و شش ماه بعد احتمالا در سمت چپ همان خیابان شما را پیاده می کند.

سووال دوم: روی یک درخت پنج پرنده نشسته است، سه پرنده پرواز می کند، چند پرنده باقی می ماند؟

جواب دوم: یک پرنده باقی می ماند، یکی دیگر با تیر هوایی که معلوم نیست از کجا شلیک شده کشته می شود.

 

سووال سوم: در خیابانهای تهران گم می شوید، چطور پلیس پیدا می کنید تا از او آدرس بپرسید؟

جواب سوم: پیدا کردن پلیس فایده ندارد، چون پلیس تهران، شهرستانی است و آدرس را بلد نیست.

 

سووال چهارم: دو ضربدر دو چند می شود؟

جواب چهارم: بستگی دارد چه روزی باشد، ممکن است بشود چهار تا، یا شش تا یا نه تا، باید ببینید دولت چه تصمیمی گرفته است.

 

سووال پنجم: می خواهید ببینید در شهر چه خبر است، از چه طریق مطلع می شوید؟

جواب پنجم: تلویزیون ایران را روشن می کنید، اما فقط خبرهای آمریکا و آفریقا و مقداری فحش را می شنوید، تصمیم می گیرید یک ماهواره بگذارید تا از طریق بی بی سی خبرهای ایران را بشنوید، می روید روی پشت بام و می بینید همه همسایه ها آنجا هستند و دارند شعار می دهند. آنها همه خبرها را به شما می دهند.

  سووال ششم: می خواهید سیگار بکشید، اما کبریت ندارید، چطور می توانید در عرض ده دقیقه کبریت پیدا کنید؟

جواب ششم: به خیابان می روید و دست تان را به علامت پیروزی بالا می گیرید، یک دفعه صد نفر دیگر هم همین کار را می کنند، در همین حال چیزی نزدیک تان می افتد و دود می کند، نترسید، چیزی نیست، گاز اشک آور است. به محض شلیک گاز اشک آور دهها سیگار توسط دیگران روشن می شود، و به شما هم سیگار و کبریت می دهند.

 

سووال هفتم: فاصله میدان پاستور تا میدان بهارستان چهار کیلومتر است، اگر شخصی ساعت ده صبح از میدان پاستور حرکت کند، چه ساعتی به میدان بهارستان می رسد؟

جواب هفتم: اگر مخالف حکومت باشد وسط راه دستگیر می شود و هفت ماه بعد به میدان بهارستان می رسد، اگر هیچ ربطی به سیاست نداشته باشد، وسط راه به عنوان مشکوک دستگیر شده و کتک می خورد و چهار ساعت بعد به بهارستان می رسد، اگر خارجی باشد، احتمالا در خیابان دستگیر شده و چهار ماه بعد از زندان آزاد شده و از کشور خارج می شود و هیچ وقت به بهارستان نمی رسد، اگر رئیس جمهور باشد با هلی کوپتر در عرض ده دقیقه به مقصد می رسد.

 

سووال هشتم: قصد دارید از مشهد به تهران بروید، راحت ترین راه چیست؟

جواب هشتم: بلیت مشهد به بندرعباس را می خرید، وسط راه هواپیما نقص فنی پیدا می کند و در تهران فرود اضطراری می کند و همان جا پیاده می شوید.

 

  سووال نهم: قصد دارید از مشهد به بندرعباس بروید، راحت ترین راه چیست؟

جواب نهم: همان بلیت بندرعباس را می خرید، اما چون برای فرود اضطراری در تهران می نشینید، مجددا در فرودگاه تهران بلیت تهران به کیش را می خرید، هواپیمای شما در حوالی بندرعباس فرود اضطراری می کند و همان جا پیاده می شوید.

 

سووال دهم: به عنوان یک خارجی به ایران رفته اید، چطور می توانید در عرض یک هفته میلیونر بشوید.

جواب دهم: دو راه دارید، اول به دفتر رئیس جمهور می روید و می گوئید یکی از طرفداران وی هستید، بلافاصله از شما عکاسی و فیلمبرداری می کنند و یک میلیون دلار به شما می دهند، دوم از پنجره بیرون را نگاه می کنید و هر چه را دیدید یادداشت می کنید و بعد از خروج از ایران به عنوان " سفر به تهران" چاپ می کنید و میلیونر می شوید.

 

 سووال یازدهم: به عنوان یک خارجی میلیونر به ایران می روید و تصمیم می گیرید میلیاردر شوید. چگونه این کار را می کنید؟

جواب یازدهم: به محض ورود به ایران با پولی که دارید یک خانه می خرید و بعد از یک سال اقامت در ایران همان خانه را می فروشید و سریعا پول تان را که یک میلیارد شده است، تبدیل به ارز می کنید و از ایران خارج می شوید.

 

  سووال دوازدهم: به عنوان یک خارجی میلیاردر به ایران می روید، و تصمیم می گیرید زندگی کنید، چه اتفاقی می افتد؟

جواب دوازدهم: همه پول تان را تبدیل به ریال می کنید و با آن زندگی می کنید، بعد از یک سال همان ریال را تبدیل به ارز می کنید، میلیونر می شوید.

 

  سووال سیزدهم: شما یک ایرانشناس هستید که زبان فارسی را بلدید و می خواهید با فرهنگ و ادب ایران آشنا شوید، چکار می کنید؟

جواب سیزدهم: بلیت می خرید و به تهران می روید، یک هفته بعد به عنوان جاسوسی که فارسی هم بلد است، دستگیر می شوید و به زندان اوین می روید. در زندان اوین مهم ترین استادان ادبیات و فرهنگ کشور زندانی هستند، در طول یک سالی که دولت تان موفق شود شما را آزاد کند در زندان با فرهنگ و ادب ایران از طریق استادان دانشگاه زندانی آشنا می شوید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 19:39  توسط ندا  | 

تولد...تولد...تولدش مبارک...

دوسال پیش بود که از شدت فشار عصبی به کله ام زد وبلاگ بسازم و حرفامو توش بنویسم تا بلکه خالی شم.به خاطر همین هم اسم وبمو حرص خور گذاشتم.وقتی دیدم هیچ گوش شنوایی واسه حرفام وجود نداره گفتم بزار تو فضای مجازی عقده ی دل بگشایم.تولد وبلاگمو به خودم و و وبلاگم تبریک میگم.

خوبه من تصمیم به انتقال وبم به یه سایته دیگه گرفتم!وو.رد پ..رس که ....بلاگرو ببلاگ و کاسپین بلاگ و ...باز نمیشن.یعنی وقتی رو ایجاد وبلگ جدید کلیک میکنی با این مواجه میشی

مشترک گرامي

 دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد

فقط پارسی بلاگ باز میشه.پرشن بلاگ هم فیل؟ت؟ر شده

http://persianblog.ir بازه اما دات کامش فیل؟تره

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 16:13  توسط ندا  | 

پست دیروز

 حالا با ویژگی snap shot در acrobat reader آشنا شده بودید؟من تازه  به این  مهم دست پیدا کردم .
با استفاده از این ویژگی میتونیم از صفحه عکس بگیریم و هرجا دلمون خواست کپی کنیم.

امروز آلبوم "ژاکت" محسن چاوشی  رو بالاخره خریدم و نسبتاً حالم گرفته شد.مخصوصاً سر تراک آخرش.واقعاً آخر حال گیری بود.به طور کلی احساس مسخرگی بهم دست داد .احساس کردم به شعورم توهین شده.آخه چرا کارای به درد بخور این آدم باید بی کیفیت و بی پدر مادر دار میومد بیرون اما این آلبوم بی خوده  باید اورجینالش میومد تو بازار.منم به خاطر حس انسان دوستیم در این دنیای وانفسا عنر عنر پاشدم رفتم 1300 تومان  دادم و با شوق و ذوقی  وصف ناپذیر خریدمش!  

*میخوام وبلاگمو  منتقل کنم به احتمالاً پرشن بلاگ چون که و.و.رد پ..رس فیل؟تر شده.

**اینا مال دیروز بود که نتم به سرش زده بود و صل نمیشد.هر ازچند گاهی اینطوری دیوونه میشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 16:6  توسط ندا  |